
چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .
(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)
.***************
نمایان شد ز خط آتش و دود / که جرم فاطمه حب علی بود
پس از زهرا علی بی همزبان شد / اسیر امتی نامهربان شد . . .
.*********
عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهرائیم . . .
*******************
کدامین شب از آن شب تیره تر بود / که زهرا حایل دیوار و در بود
شبی کاندر هجوم تیغ بیداد / سرت را سینه زهرا سپر بود . . .
یا فاطمه (س)
.*********
ما زنده به لطف و رحمت زهرائیم / مامور برای خدمت زهرائیم
روزی که تمام خلق حیران هستند / ما منتظر شفاعت زهرائیم
شهادت حضرت فاطمه (س) تسلیت
.*********
یتیمان جز دو چشم تر ندارند / به غیر از خاک غم بر سر ندارند
چو مادر مرده ها باید فغان کرد / که طفلان علی مادر ندارند . . .
.**********
آنان که بر این خانه هجوم آوردند / در خاک نهال کینه را پروردند
در کعبه علی شکسته بتها شان را / اکنون به در خانه تلافی کردند . . .
.*********
است که روی خاک خشت افتاده است / داغ است به قلب سر نوشت افتاده است
خیزید و فرشته را به بیرون ببرید / آتش به در باغ بهشت افتاده است
.************
هر سینه که دوستدار زهراست / آشفته و بی قرار زهراست
گنجینه ی هفت آسمان ها / در سینه ی خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همین بس / عالم همه وامدار زهراست
.************
که نامت بر زبان آمد ، زبان آتش گرفت / سوختم چندان که مغز استخوان آتش گرفت
حیدر آمدخاک همچون باد ، گرم گریه شد / خواست تا غسلت دهد ، آب روان آتش گرفت
.**********
نگاه سرد مردم بود و آتش / صدا بین صدا گم بود و آتش
بجای تسلیت با دسته ی گل / هجوم قوم هیضم بود و آتش
.****
کمی از غسل زیر پیرهن ماند
کمی از خون خشک بر بدن ماند
کفن را در بغل بگرفت و بو کرد
همان طفلی که آخر بی کفن ماند
.*************
الهی داد از این دل داد از این دل
کنار قبر زهرا کرده منزل
بگو زهرا زجا خیزد ببیند
که اشک دیده کردخاک او گل
*******************
چنان داغت دلم غمناک کرده / که دست من تو را در خاک کرده
بجایت زینب مظلومه تو / غبار غم ز رویم پاک کرده
.ز سوز دل کنم گریه برایت / که دیگر نشنوم زهرا صدایت
در و دیوار خانه با نگاهم / بیادم آورد آن ناله هایت
.**************
اگر محور به هر امکان علی بود / ولی بر فاطمه مهمان علی بود
کنار تربتت مظلومه زهرا / سر شب تا سحر گریان علی بود . . .
غروب جمعه شد و باد ایستاده بیایی
که فرش پای تو باشد اگر پیاده بیایی
و آب سینه سپر کرده بر عناصر دیگر
که روی شانه ی خیسش قدم نهاده بیایی
و جمعه هاست جدل می کنند یکسره باهم
ز راه چشم ز دل از کدام جاده بیایی
بخوانمت به همین واژه های الکن و خیسم
ببینمت به همین لحن صاف و ساده بیایی
غروب جمعه شد و کفش هام جفت شدند و
دلم تپید که شاید اجازه داده بیای
در جبهه هاي جنگ نفس، دشمن بسيار زياد است و سلاح من ضعيف و اندك .
اما اگر تو دستم را بگيري ديگر امنيت برقرار خواهد شد و تركشهاي جبهه مقابل بر من نخواهد نشست.
من فرمانده اي چون تو مي خواهم و تو سربازي كه سرباز باشد.
من تو را خواهم كه اوج پاكي و صداقتي و تو من را دور از دشمنانم كه فرمانده آنان نفس سركشم هست مي خواهي.
من صدايت مي زنم به زبان و تو مرا ميخواني به دل و ايمان.
يا صاحب الزمان ما صاحبي جز تو نبينيم خود تو را ما دستگير باش.

كودك
با گربههایش در حیاط خانه بازی میكند
مادر، كنار چرخ خیاطی
آرام رفته در نخ سوزن
عطر بخار چای تازه
در خانه میپیچد
ـ «شاید پدر!»
***********
شهیدی كه بر خاك میخفت
چنین در دلش گفت:
«اگر فتح این است
كه دشمن شكست،
چرا همچنان دشمنی هست؟»
***********
شهیدی كه بر خاك میخفت
سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت
دو سه حرف بر سنگ:
«به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ،
كه بر جنگ!»
آرزوي يك جوان صهيونيست تصويري از آرزوي يك جوان صهيونيست درباره فلسطينيها
اسلام تایمز- در اين تصوير جوان اسراييلي نشان داده مي شود كه روي پيراهنش عكس يك زن باردار فلسطيني چاپ شده كه زير آن به دو زبان عبري و انگليسي نوشته شده كه يك شليك، دو كشته!
واینجاست که به فکر می افتی چه شده است سران فاسد اسرائیلی اینقدر سران فتنه را دوست دارند وحمایتشان می کنند از چیست---راه سران فتنه وسران اسرائیل یکی است ومصر وتونس ملعبه دستشان--ای مرگ بر فتنه گران واسرائیل ...چه باید کرد غیر از اینکه از خدا بخواهیم ظهور حضرتش را تعجیل فرماید.
عنی
صبر یعنی
امتداد عطش لبهای ترک خورده خاک تا فصل باران
صبر یعنی
کشت تحمل در باغچه انتظار تا شکوفه حضور
صبر یعنی
شباهنگ اشک در دامان تنهایی تا ظهور فجر
صبر یعنی
ماندن قرنها خروش در پشت حنجره تا روز فریاد
صبر یعنی
شاخه سبز عبور عشق در چهار راه زندگی
صبر یعنی
شهامت ماندن و بسیج برای روز رفتن
صبر یعنی
طاقت بر زهر خند تاریکی تا ار مغان گلخند روشنی
صبر یعنی
تحمل جان در پوستین تن تا محو شدن در او که باقی است
صبر یعنی انتظار
مشخص كردن محل دفن خويش
بیاد شهيد نصرت الله كسبى
مراسم هفتم شهادت برادرم بود. به گلزار شهدا رفته بوديم كه ناگهان در يكى از قطعههاى گلزار، پاى همسرم پيچ خورد و به زمين افتاد. در حالى كه از جا بلند مىشد، گفت: «شايد محل دفن من اين جاست. به زودى مرا در اين مكان به خاك مىسپارند».
گفتم: «تازه اول زندگىمان است اين حرفها را نزن».
لبخندى زد و گفت: «جدى مىگويم». چهل روز از واقعهى آن روز گذشت كه خبر پروازش را دادند و اتفاقا در همان مكانى كه پايش پيچ خورده بود، به خاك سپرده شد.
(نشريهى غريبانه، گروه فرهنگى معراج، ويژه نامهى ياد ياران 3، ص 7)
راوى: همسر شهيد
فردا جمعه است خط فاصله ای دوباره تا انتظار.
هر جمعه در دفتر انتظارم می خواهم کلمه ی ظهور را بنویسم ونقطه بگذارم اما دوباره
انتظار وانتظار و ... .
نمی دانم یادم نمی آید فکر می کنم هزار واندی سال پیش نیمه ای از نیمه های شعبان بود که
با قدومش جهان را منور کرد وکسی در دفتری سپید با خطی سبز وروشنایی نور حضور
آن مهربان نوشت:
-آمد
و خط فاصله ای سرخ نهاد .چیزی نگذشت که با آبی آسمانی کلمه ی
- غائب
را نوشت.وهرهفته جمعه را خط فاصله ای سرخ می نهاد
تا شاید کلمه ای جای خالی بین خط فاصله ها را پر کند ودر دفتر حضور وغیاب دنیا حاضری بخورد.
فردا جمعه است خط فاصله ای دوباره تا انتظار.
وآیا من دو باره خطی باید بگذارم .هر جمعه کار من این است ،خط و خط و خط.
می ترسم فاصله بین خط ها را هم بخواهم خط بگذارم واین خط ها به هم پیوسته شوند وخطی شوند قرمز بین من وتو.
کدامین جمعه کلمه سبز حضور را میان خط های سرخم جا می دهی؟
می خواهم سر تاسر دفتر هزار برگم را پر ز عطر سبزت کنی و خط فاصله ها را پاک.
بیا که دیگر دفترم جای خالی برای غیابت ندارد.
بیا وحاضری خود را بزن... .

روزی روزگاری سنگ شکن فقیری بود که زیرآفتاب و باران، روزگار را به خرد کردن سنگ های کنار جاده می گذرانید . روزی با خود گفت :
آه ! اگر می توانستم ثروتمند شوم ، آن وقت می توانستم استراحت کنم . فرشته ای در آسمان پرسه می زد. صدایش را شنید و به او گفت : آرزویت اجابت باد ! همین طور هم شد. سنگ شکن فقیر ناگهان خود را در قصری زیبا یافت که تعداد زیادی خدمتکار به اوخدمت می کردند. حالا می توانست هزچقدر که می خواست استراحت کند. اما روزی آمد که سنگ شکن به این فکر افتاد که تا نگاهی به آسمان بیندازد. آن وقت چیزی را دید که هرگزبه عمرش ندیده بود : خورشید را !
آهی کشید و گفت : آه ! اگر می توانستم خورشید شوم، دیگر این همه خدمتکار موی دماغم نبودند! این بار هم فرشته ی مهربان خواست او را خوشحال کند. به او گفت : خواسته ات اجابت باد! اما وقتی آن مرد خورشید شد، ابری از برابر او گذشت و درخشش او را تیره و تار کرد. با خود فکر کرد : ای کاش ابر بودم! ابر از خورشید هم نیرومندتر است ! اما این خواسته اش هم که اجابت شد، باد وزید و ابر را در آسمان پراکند . دلم می خواهد باد باشم که هر چیزی را با خود می برد. فرشته با کمال میل خواسته اش را اجابت کرد. اما به باد بی پروا و خشمگین که تبدیل شد، به کوه برخورد که در مقابل باد هم تکان نخورد. کوه که شد، متوجه شد که کسی با کلنگ پایه اش را خرد می کند . گفت : کاش می توانستم آن کسی باشم که کوه ها را خرد می کند .
فرشته برای آخرین بار خواسته اش را اجابت کرد. چنین شد که سنگ شکن دوباره خود را کنار جاده و در همان قالب پیشین کارگر ساده ای که بود ، یافت و دیگر پس از آن زبان به شکوه نگشود.

پنجره، کوه، سحر، آب، سلام ***خسته ام، بی رمقم، خواب، سلام
سایه، خاموش، زمین، ماه، بهشت****به جهنّم مَبَرم: آه، بهشت
صورتی، سبز، گلی، رنجورم****چه قشنگی؟ چه گلی؟ من کورم
همه جا یخ زده، تن پوشم کو؟****این همه بار گران! دوشم کو؟
دلبری بود در آغوشم نیست*که صدا کرد مرا؟گوشم نیست
آه در سینهء من گم شده است*آه! گنجینه من گم شده است
زیر مرداب سکوت باید مُرد*یک سفر پای مرا با خود بُرد
سازِ من هیچ نوازنده نداشت*این که من کور و کرم خنده نداشت
پُرم از داد بگو چاه کجاست؟*خانه پیداست ولی راه کجاست؟
عصبانیستم امروز چرا؟*من خودم نیستم امروز چرا؟
دلم آوارهء گندم شده است*((من)) بیچاره ((خودم)) گم شده است
((بی خودی)) کرده مرا اهریمن*بی خودی گشتم اسیرِ((من))٬ من!
((خودِ)) من در گروِ کیست؟ چرا؟*((خودِ)) من توی خودم نیست چرا؟
کاش ((من)) را حرمت مأوا بود*آخرین بار ((خودم)) آنجا بود
کفترِ صحن حرم می گردم*من به دنبال ((خودم)) میگردم
حرمِ امن تو ای دوست! کجاست!*تو کجایی؟ که ((خودِ)) من آنجاست!
حالِ ((من)) بی تو ببین با لینی است*پر کشد سوی تو دل ٬ بالی نیست
گر کُنی در حرمت مهمانم*تا ابد پیش خودم می مانم...
********************************************
مثنوی-بغض
پنجره، کوه، سحر، آب، سلام ***خسته ام، بی رمقم، خواب، سلام
سایه، خاموش، زمین، ماه، بهشت****به جهنّم مَبَرم: آه، بهشت
صورتی، سبز، گلی، رنجورم****چه قشنگی؟ چه گلی؟ من کورم
همه جا یخ زده، تن پوشم کو؟****این همه بار گران! دوشم کو؟
دلبری بود در آغوشم نیست*که صدا کرد مرا؟گوشم نیست
آه در سینهء من گم شده است*آه! گنجینه من گم شده است
زیر مرداب سکوت باید مُرد*یک سفر پای مرا با خود بُرد
سازِ من هیچ نوازنده نداشت*این که من کور و کرم خنده نداشت
پُرم از داد بگو چاه کجاست؟*خانه پیداست ولی راه کجاست؟
عصبانیستم امروز چرا؟*من خودم نیستم امروز چرا؟
دلم آوارهء گندم شده است*((من)) بیچاره ((خودم)) گم شده است
((بی خودی)) کرده مرا اهریمن*بی خودی گشتم اسیرِ((من))٬ من!
((خودِ)) من در گروِ کیست؟ چرا؟*((خودِ)) من توی خودم نیست چرا؟
کاش ((من)) را حرمت مأوا بود*آخرین بار ((خودم)) آنجا بود
کفترِ صحن حرم می گردم*من به دنبال ((خودم)) میگردم
حرمِ امن تو ای دوست! کجاست!*تو کجایی؟ که ((خودِ)) من آنجاست!
حالِ ((من)) بی تو ببین با لینی است*پر کشد سوی تو دل ٬ بالی نیست
گر کُنی در حرمت مهمانم*تا ابد پیش خودم می مانم...
****************************
